The scourge
1405/6/29 ~ 14:00 ~ ⋆.°𝐄𝐫𝐢𝐧𝐚•⋆.˚ ~ 12 بازدید
"چرا باهام به کلونی اومدی؟ تو آزاد بودی."
ویول لحظه ای به حرفم فکر کرد، بعد گفت: «وقتی خیلی طولانی از هم دور میشیم، همه چیز جوری به نظر میرسه که انگار همه دنیا تغییر کرده. البته این طور نیست، بعدش متوجه میشم من داشتم راهمو کج میرفتم. تو منو متعادل میکنی، آنی.»
